آدمهای خوب شهر

Sunday, September 10, 2006

خانم مسئول واکسیناسیون درمانگاه بیمارستان شهدا
---------------------------------------------

سر ظهر می رسم بیمارستان. توی اتاق واکسیناسیون دو خانم با لباسهای سفید نشسته اند و غذا می خورند. در نیمه باز را می زنم و کمی تو می روم.

زن دهانش را پاک می کند.
"بله دخترم؟"
- ببخشید اینجا واکسن ام.ام.آر می زنید؟
بلند می شود توی کمدی را نگاه می کند ببیند هنوز دارند یا نه.
"بله خانم. برا خودتون می خواید؟"
-بله... پس من منتظر می شم.
"نه بیا بزنم. یه دقه اس."

آستینم بالا نمی آید باید روپوشم را در بیاورم. نگاهی می کنم ببینم تخت از بیرون معلوم هست یا نه. انگار نگاهم را می بیند. در را می بندد و لبخند می زند.

"تا فردا مواظب باش آب بهش نخوره.....اینم گواهی ات."
-مرسی خانم.
"به سلامت..."

Labels:

3 Comments:

  • kar e ghashangieh..

    By Blogger ayda, at 4:35 PM  

  • سلام، خيلي ايده اميدوار كننده‌اي داري. فقط اميدوارم اون قدر آدم خوب وجود داشته باشه كه وبلاگت يه ماه نشده تعطيل نشه

    By Blogger metol, at 6:27 AM  

  • ا^ اتفاقا من از وقتی این ایده ی واقعا محشر رو دیدم فهمیدم چه قدر آدمای خوبی و خوش اخلاقی وجود دارن که من نمی دیدمشون. حالا هروقت می رم بیرون می بینم ما هنوز کلی خوبی داریم و اونا رو هی توی ذهنم می نویسم. ا

    من فکر می کنم اون قدر آدم خوب وجود داره که آدم تا می میره ازشون بنویسه، فقط باید ببینیشون. ا

    By Blogger Pantea..., at 10:45 AM  

Post a Comment

<< Home