آدمهای خوب شهر

Thursday, November 18, 2010

بابارجب

 اگه مدرسه اتون نزدیک خیابون فلسطین بوده، و بابای مدرسه اتون بابا رجب، بدونین که در ادامه پروژه های این آدمهای عجیب (!!!) بابارجب رو از مدرسه بیرون کردن. هر چی هم مدرسه ای دوروبرتون می شناسید خبر کنید و اگه می تونید یه جوری کمکش کنید. این نوشته رو هم دوستی برام فرستاده. بخونیدش حتما می فهمید بابا رجب شما هست یا نه:

چند روز پيش داشتيم از كافه ميرفتيم سمت مدرسه ... سر فلسطين تو انقلاب بابارجب رو ديديم. با يه دونه از اين چرخ دستي هايي كه باهاشون ميوه و خريد روزانه و اينا رو حمل ميكنن...
رفتيم سلام كرديم. مثل هميشه با نهايت مهربوني اي كه فقط از بابارجب برمياد جواب داد و كلي احوالپرسي كرد و طبق معمول كلي دعاي خير...
ازش خواستم اجازه بده چرخ دستي اش رو براش ببرم شايد بهونه اي بشه واسه هم قدم شدن باهاش...
از روزگارش پرسيدم از مدرسه از زندگي اش....
مثل هميشه خدا رو شكر ميكرد، از زمين و زمان هم راضي بود...!
ولي دلش گرفته بود انگار... دلش شكسته بود انگار...
---- يادم مياد يه بار مدرسه كه ميرفتيم ازش پرسيدم: بابارجب انقدر كار كردن خسته تون نميكنه؟ گفت: نه بابا، من اين گل ها رو ميكارم اين آشغالا رو جمع ميكنم كه شما بتونين تو يه جاي تميز و خوب درس بخونين كه خوب درس بخونين كه پس فردا تو اين مملكت يه كاره اي بشين، يه دردي از مردم دوا كنين... -----
 حالا دلش گرفته بود و شايد يه جورايي گلايه ميكرد از بي مهري آدما، از قدر نشناسيشون...
دلش پر بود از آدمايي كه قدر نميدونن، نميفهمن كي واقعا با عشق تو اون مدرسه واسه اون بچه ها كار ميكرده، كي محرمه، كي نامحرمه، كي وظيفه اش رو خوب بلده، كي.....(اينا عين حرفاي بابارجب بود.)
ياد ولخرجي هاي ابلهانه و مسخره ي مدرسه مي افتم از اون آب نماي لعنتي گرفته تا....
نمي فهمم كه حقوق ماهي چهل و پنج هزار تومني اين آدم (به گفته ي خودش) كجا رو ميگرفت مگه كه اين جوري، تو اين اوضاع داغون مملكت عذرش رو خواستن... پول برگه آچهار يه سري كپي واسه پيش دانشگاهي فقط، از 45هزار تومن بيشتر ميشه....
حالا اين بابارجب عزيز ما، تنها آدم اون مدرسه كه همه، از معلم و كادر دفتري و خدمات و .... گرفته تا دانش آموزا همه و همه دوسش داشتن، عاشقش بودن،( عاشق حرفاش، نصيحتاش....) حالا داره يه گوشه،  تو يه ميوه فروشي كار ميكنه، بار اين ور اون ور مي‌بره، پاهاش همچنان درد ميكنه و نميتونه خيلي خوب راه بره...
از اين چيزا گلايه اي نداره البته.... دلش از بي عاطفه بودن آدما گرفته...
جلوي در ميوه فروشي كه رسيديم مث هميشه واسمون دعاي خير كرد: "ايشالا عاقبت به خير بشي بابا، ايشالا سلامت باشي هميشه، هيچ چي مث سلامتي خوب نيس." و بعد هم اون ديالوگ هميشگي اش:"هميشه واسه هم دعاي خير كنين بابا، نگيد مرسي، مرسي خاصيت نداره كه ، هميشه واسه همه دعاي خير كنين و هميشه هم خدا رو شكر كنين"
موقع خداحافظي گفت:
"من ديگه الان معمولا اينجام... پاتوقم اينجاست، هر موقع اومدين اين ورا بياين سر بزنين ... من خيلي خوشحال ميشم ....
...
...
...

3 Comments:

  • Very nice idea for making this blog, very very nice, I really appreciate your vision and your efforts;
    A good community is the sum of good people who live there, thanks for sharing all these stories, best wishes!

    By Blogger Lotus, at 12:46 AM  

  • تو صف عابر بانک، پسره خیلی خونسرد میگه حاج‌آقا عجله نکن. من میگم شما خودتون انجام بدید تا یاد بگیرید. خب حالا کارت رو از اینطرف که علامت فلش داره بزن بره تو، از اینجا. حالا از شما رمزتون رو میپرسه. رمزتون چنده؟ خودتون وارد کنید؟ حاج‌آقا میگه: من که بلد نیستم. پسره میگه کاری نداره. یکی یکی بزن. حاج‌آقا میزنه. حالا میپرسه چی میخوای صفحه رو شما بخون. دریافت وجه، پرداخت قبوض و...
    خب ما میخوایم پول برداریم دیگه، نه؟ یعنی دریافت وجه. حالا دگمة کنارش رو بزن.
    خب، حالا میپرسه چقدر پول میخوای؟
    حاج‌آقائه میگه. 50هزار تومن. پسره میگه حاج آقا 10تومن 40 تومن 80 تومن 120 تومن و 200 تومن داره اگه به غیر از این میخوای یه مرحله زیاد میشه. میخوای 60 تومن برداریم یا 40 تومن؟
    حاج‌آقا میگه. 60 تومن.
    پسره میگه خب دگمه کنارش رو بزن. حاج‌آقا میزنه. جواب میاد . با عرض پوزش انجام عملیات مقدور نمی‌باشد و از این جور خزعبلات. (کفر من دراومد. تو دلم یه چیزی به مسئولین محترم بانک عرض کردم. یه صحنة خوشگل رو کوفتمون کردن اول صبحی). هیچ چی دیگه، دستگاه پرسید کار و بار دیگه‌ای ندارید این بنده‌های خدا دگمة قطع عملیات و دریافت کارت رو زدن، کارت رو گرفتن.
    پیرمرده میگه حالا برای 50 تومن باید برگردم خونه؟ پسره میگه نه حاج‌آقا بیا بریم یه عابر بانک دیگه پیدا کنیم. بعدش بعد از یک‌کم تعارف، رفتن.
    آقا پسره، مردی بود برا خودش. احتمالا داشت می‌رفت سر کار. یعنی اول صبح که ملت با عجله میرن سرکار تا زودتر کارت بزنن. یه همچین حرکتی، دستمریزاد داره، چه جورهم! خلاصه هرچی درد و بلای این پسره هست بخوره تو سر این عابر بانکای همیشه‌خراب

    By Blogger aem, at 10:44 AM  

  • من بابارجب رو نمی‌شناسم ولی نگرانش شدم، تونستین کمکی بش بکنید؟

    By Anonymous insomniac, at 2:47 PM  

Post a Comment

<< Home